می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

 

 

+ اینجارو با تو دوست داشتم ... که از عشقت توش بنویسم

حالا که نیستی ... حالا که ندارمت ... دیگه اینجارو دوست ندارم

+ راستی پسر ! تا انتهای دنیا دوستت دارم :*

 

 

 

http://www.axgig.com/images/80901382722717377313.png

 

 

 

خوشل طلا |

نه کسی مثل او میشود

نه خودش مثل قبل

او بیخیال من شده است

من هم دیگر بیقرارش نمیشوم

 آغاز فراموشیمان مبارک ...

 

 

http://www.axgig.com/images/67649239227905049929.jpg

 

 

 

خوشل طلا |

آرام بیدار شو با بوسه های من

آنقدر آرام ...

که حتی هوای اطرافمان هم نلرزد

 

 

http://www.axgig.com/images/47049911602919687457.jpg

 

 

 

خوشل طلا |

میدانم جانم ...

تو هم عاشقانه میخواهی مرا

حتی اگر به رسمِ نجابت ِ فرشته گونه ات از ابرازش دریغ کنی

 

 

http://www.axgig.com/images/58871156530175079148.jpg

 

 

 

خوشل طلا |

آدمها ...

 هرگز کسانی را که دوست دارند فراموش نمی کنند

فقط عادت می کنند که دیگر کنارشان نباشند

 

 + و چه تلخه قصه ی این عادت

  

 

http://www.axgig.com/images/74565932783906727012.jpg

 

 

 

خوشل طلا |